تبلیغات
رخ دیوانه
رخ دیوانه
خلوتی عاشقانه برای عبور از دلتنگی
سه شنبه سیزدهم تیرماه سال 1396 :: نویسنده : مرتضی
وقتی که رخ تنها میشه و دیگه هیچ مهره ای نیست که کمکش کنه...
وقتی که همه ی امیدش واسه پیروزی از دست داده وخسته شده...
اخرین راه حل رو انتخاب میکنه...
خودشو نابود میکنه تا بازی مساوی بشه...
اینقدر ازین خونه به خونه ی دیگه میره تا بلاخره توی یه خونه بهش تیر خلاصو میزنن...
توی شطرنج به این وضعیت میگن رخ فداکار...
یه اسم دیگه ای هم داره که من این اسمو بیشتر دوست دارم...

رخ دیوانه




نوع مطلب :
برچسب ها : رخ دیوانه، عاشقانه، خلوت، تنهایی، دیوونگی،
لینک های مرتبط :

سه شنبه هفتم شهریورماه سال 1396 :: نویسنده : مرتضی
درد، زمانی کم میشود که دیده شود و حس شود و اجازه دهیم به خودمان که دورانی را استراحت کنیم تا کمی بهبود پیدا کنیم.
‎کم شدنِ درد، احتیاج به زمان دارد. به خودمان اجازه دهیم که در دردها و در غمها کمی گیج باشیم و نتوانیم درست تصمیم بگیریم.
‎زندگی گاهی شرایطی سخت و پیچیده را در مقابل ما قرار میدهد. با این حقیقت مبارزه نکنیم: در زندگی لحظاتی دردناک وجود دارد که برای مدتی نمیدانیم چطور باید تصمیم بگیریم و رفتار کنیم.
‎در این شرایط به خودمان زمان دهیم که ندانیم و نتوانیم کاری انجام دهیم، کمی که صبور باشیم درد کمتر میشود و ما دوباره به جریان زندگی برمیگردیم.
‎گاهی دانستنِ اینکه «نمیتوانیم و نمیدانیم »، کمک بزرگی ست که دست از فشار برداریم! 
‎ما میتوانیم گاهی ندانیم و نتوانیم!





نوع مطلب :
برچسب ها : پونه مقیمی، عاشقانه، خلوت، تنهایی، رخ دیوانه،
لینک های مرتبط :

سه شنبه هفتم شهریورماه سال 1396 :: نویسنده : مرتضی
حواستان به داشته های زندگیتان باشد ... 
اینکه یک رابطه ی با کیفیتِ عاشقانه را
به خاطر چند رابطه ى نصفه و نیمه اجتماعی ، از دست می دهید ، 
از دست دادنِ کمی نیست !
اینکه یک فردِ مناسب وایده آل را
با افرادی که اسم رابطه شان هم حتی " دوستیِ معمولی " ست عوض می کنید ، 
تعویضِ ساده ای نیست ! 
یادتان نرود که چه چیزی را
در قبالِ چه از دست می دهید ...
نکند برای برداشتن چند تکه سنگ زیبا از روی زمین ، 
الماسِ باارزشی را که در دست دارید ، از دست بدهید ! 
نگاهتان به دستِ خودتان باشد ، 
به اَلماستان ! 
زمین ،
همیشه پر از تکه " سنگ های بی ارزش " است ... 




نوع مطلب :
برچسب ها : محدثه فردوسی، عاشقانه، خلوت، تنهایی، رخ دیوانه،
لینک های مرتبط :

سه شنبه هفتم شهریورماه سال 1396 :: نویسنده : مرتضی
حال و احوالم را كه می پرسی، 
دلم دامنی بلند می پوشد و اطوار می ریزد
نگاهت مردانه و مقتدر كه می شود،
دلم گوشه ی دامنش را تاب می دهد و كمی ناز می كند
حرف از بوسه و آغوش كه می زنی،
دلم زنی می شود دلبر كه لب هایش را سرخ می كند و 
چشم هایش را سرمه می كشد
و امان از آن دوستت دارمی كه می گویی،
دلم می ریزد میان چین های دامنش 
رنگ به رنگ تا آخرین چین می رود برمی گردد 
و عاشق می شود...




نوع مطلب :
برچسب ها : شیما سبحانی، عاشقی، رخ دیوانه، خلوت، تنهایی،
لینک های مرتبط :

سه شنبه هفتم شهریورماه سال 1396 :: نویسنده : مرتضی
چه حس خوبی ست، اینکه در کسی تمام خوبی ها را پیدا کنی. خوبی هایش را بگذاری جلوی چشمانت و کیف کنی از اتتخابی که کرده ای. چه حس خوبی ست، همه چیز را در یک نفر خلاصه کنی و بعد بنشینی هی بشماری، هی بشماری، انقدر که زندگی کفاف شمردن خوبی هایش را ندهد. این انسان، که سیری ناپذیری از ویژگی های مزخرفش است را مهار کنید. 
چه حس خوبی ست، هر صبح، هر شب، هر لحظه از زندگی ات را در آغوش کسی خلاصه کنی که معمولی ست، اما همین انسان معمولی، عجیب تو را عاشق خودش کرده باشد. تجربه های گوناگون را فدا کنید، اما این حس خوب را از خودتان دریغ نکنید.




نوع مطلب :
برچسب ها : میثم اسفندیار، حس خوب، رخ دیوانه، خلوت، تنهایی، عاشقانه،
لینک های مرتبط :

سه شنبه هفتم شهریورماه سال 1396 :: نویسنده : مرتضی
عادت کرده بود قبل از خواب برایش شعر بخوانم
یکجوری عادت کرده بود که تا نمیخواندم خوابش نمیبرد
یادم هست یک شب داشتم از مسافرت بر میگشتم که تلفن همراهم خاموش شد و یک مسیر طولانی هیچ گونه دسترسی به تلفن نداشتم.
خلاصه پنج صبح بود که رسیدم خانه و تا گوشی را روشن کردم....
دیدم هر پنج دقیقه یک بار پیام داده که:
"من خوابم نمیبره، شعر لدفا"
آخرین پیامش هم برای دو دقیقه پیش بود...
اشکم بی اختیار روی گونه لم داد...
دلم میخواست آن لحظه بغلش کنم ..
آن چنان که کل شهر توان جدا کردنمان را نداشته باشند... .
.
.
عزیزم نمیدانم باز هم بیدار میمانی یا نه!
نمیدانم باز هم بی خواب میشوی یا نه!
فقط راستش را اگر بخواهی
کلی شعر روی دستم باد کرده...
کلی شعر که برای اپراتور میخوانم وقتی میگوید مشترک مورد نظرت خاموش است
کلی شعر که این بار من را بی خواب کرده اند...
کلی شعر که نمیدانم بدون گوش کردنشان
چگونه میخوابی؟!.

چیزهایی هست که نمی دانی




نوع مطلب :
برچسب ها : علی سلطانی، عاشقانه، تنهایی، رخ دیوانه، خلوت،
لینک های مرتبط :

دوشنبه سی ام مردادماه سال 1396 :: نویسنده : مرتضی
توی زندگی، آدما با خیلیا حرف می‌زنن، اما با همشون درد و دل نمی‌كن.
درد و دل كردن، مثل جار زدن نقطه ضعفه. عین این می‌مونه كه خودت رو در برابر یكی دیگه خلع سلاح كنی. حالا دیگه آدم بی‌دفاع با یه تلنگر زمین می‌خوره.
واقعیت اینه که همه‌ی حرفا رو نباید گفت، همه‌ی اشكا رو نباید ریخت، اما كسی كه تا پای درد و دل كردن می‌ره، یعنی دیگه چیزی واسه‌ی از دست دادن نداره.
سخته یه روز، مو به موی خودت رو واسه یه نفر وا كنی، بعد همون یه نفر، كنار بشینه و آب شدنت رو تماشا كنه.




نوع مطلب :
برچسب ها : پویا جمشیدی، شعر، عاشقانه، خلوت، رخ دیوانه،
لینک های مرتبط :

جمعه بیست و سوم تیرماه سال 1396 :: نویسنده : مرتضی
امشب می توانم
غمگین ترین شعرها را بسرایم
مثلا بنویسم: شب پرستاره است
و ستاره ها آبی، لرزان در دوردست
باد شبانه در آسمان می گردد و آواز می خواند

امشب می توانم غمگین ترین شعرها را بسرایم
او را دوست داشتم و گاه او نیز مرا دوست داشت
در شبهایی اینچنین او را در بازوانم می گرفتم
بیشتر وقت ها زیر آسمان لایتناهی اورا می بوسیدم
او مرا دوست داشت و گاه من نیز اورا دوست داشتم
چشمان آرام بزرگ او را چگونه می توان دوست نداشت؟

امشب می توانم غمگین ترین شعرها را بسرایم
فکر اینکه او را ندارم، احساس این که از دستش داده ام
گوش دادن به شب بزرگ که بدون او بزرگ تر است
و شعر که نزول می کند بر روحم
مانند شبنم که بر علف

چقدر مهم است که عشقم نتوانست او را نگهدارد؟
شب پرستاره است و او با من نیست
تا همین اندازه کافی است
دوردست یکی آواز می خواند. دوردست
روحم بدون او گم شده است
تا مگر او را نزدیک من بیاورد چشمانم دنبالش می گردد
قلبم او را جستجو می کند و او با من نیست
همان شبها همان درختان را سپید می کنند
ما از آن زمان دیگر آن کسی نیستیم که بودیم

دیگر دوستش ندارم  - درست است-
اما چقدر دوستش داشتم
صدایم در جستجوی بادی است که به گوشش برساند
کسی دیگر او کس دیگری را می خواهد
چون پیش که به بوسه هایم تعلق داشت
صدایش ، بدن روشنش ، چشمان نامحدودش

دیگر دوستش ندارم –درست است-
اما شاید هم دوستش داشته باشم
عشق اینچنین کوتاه است و
فراموشی اینقدر طولانی
 زیرا شبهایی اینچنین او را در آغوشم می گرفتم
روحم بدون او گم شده است

اگرچه شاید این آخرین رنجی است
که به خاطر او می کشم
و این آخرین شعری
که برایش می سرایم

#پابلو_نرودا 
ترجمه: اسدالله مظفری




نوع مطلب :
برچسب ها : پابلو نرودا، اسدالله مظفری، جهان، شب، ستاره، رخ دیوانه، غمگین ترین شعر،
لینک های مرتبط :

چهارشنبه چهاردهم تیرماه سال 1396 :: نویسنده : مرتضی
گاهی آنقدر بدم می آید 
که حس می کنم باید رفت
باید از این جماعت پُرگو گریخت
واقعا می گویم
گاهی دلم می خواهد بگریزم از اینجا
حتی از اسمم، از اشاره، از حروف،
از این جهانِ بی جهت که میا، که مگو، که مپرس!
گاهی دلم می خواهد بگذارم بروم بی هر چه آشنا،
گوشه ی دوری گمنام
حوالی جایی بی اسم،
بعد بی هیچ گذشته ای 
به یاد نیارم از کجا آمده، کیستم، اینجا چه می کنم.
بعد بی هیچ امروزی
به یاد نیاورم که فرقی هست، فاصله ای هست، فردایی هست.
گاهی واقعا خیال می کنم
روی دست خدا مانده ام
خسته اش کرده ام.
راهی نیست
باید چمدانم را ببندم
راه بیفتم... بروم.
و می روم
اما به درگاه نرسیده از خود می پرسم
کجا...؟!
کجا را دارم، کجا بروم؟

#سید_على_صالحى 




نوع مطلب :
برچسب ها : رخ دیوانه، سید علی صالحی، باید رفت،
لینک های مرتبط :

چهارشنبه چهاردهم تیرماه سال 1396 :: نویسنده : مرتضی
خیانت، خیانت است!
لطفا شیرینش نكنید ..
اینكه در گذشته تان ماندید و براى فراموش كردنش ازدواج میكنید!
اینكه اسم فرزندتان، اسم عشق سابقتان میشود!
اینكه حلقه ى انگشتتان گشاد شد، از بس در اماكنِ مختلف درآوردید و دستتان كردید!
اینكه زندگى خصوصى جداست و  زندگى زناشویى جدا!
لطفا جمع كنید این روشنفكرى هاى مسخره را ..
خیانت،
زهرِ مارى ست كه با افزودنى هاى مجاز هم شیرین نمیشود ...
خیانت فقط به رابطه نزدیك جسمانى نیست 
اینكه هنوز در فكر فلان كس دوران قبل از ازدواج هستید 
اینكه دزدكى صفحه و عكسهاى اینستاگرامش را مى بینید 
اینكه حتى دلتان نمى آید گردبندى كه از نامزد قبلى تان گرفته اید از گردن درآورید 
و...
خلاصه اینكه یكبار براى همیشه 
چاله اى بكنید و همه چیز را با هم دفن كنید 
مقایسه نكنید 
گذشته ها گذشته 
شش دانگ حواستان را براى یار جانتان بگذارید 
و از وجودش لذت ببرید 
خاك فراموشى را روى باقیمانده حضورش در دلتان بریزید 
و 
خلاص  ... تولد جدیدتان مبارك باد 

#احمد_حلت




نوع مطلب :
برچسب ها : رخ دیوانه، احمد حلت، خیانت، تولد،
لینک های مرتبط :

سه شنبه سیزدهم تیرماه سال 1396 :: نویسنده : مرتضی
فرق بزرگ آدم ها آنجایی است 
که فن پنهان کردن را از یکدیگر یاد میگیرند ، 
آدم ها یاد میگیرند 
که تمام آن چیزی که به سرشان آمده است 
را پشت به پشت پنهان کنند 
پشت لباس های مارک دار و رنگ و وارنگشان 
پشت صورت صاف و شش تیغه شان
پشت آرایش غلیظ چشم هایشان
پشت شوخ طبعی های روزمره یشان
پشت تمام معاشرت های معمولی روزانه شان 
که برای طبیعی جلوه دادنش سالها زحمت کشیده اند 
پشت خنده هایی که روزها تمرین و ممارست خرج اش کرده اند تا واقعی و حقیقی بنظر برسد.

آدم ها ، 
سرنوشت ها و زندگی های زیادی را به نظاره نشستم
اما میدانی 
فکر میکنم باید تصویر آدم های واقعی 
یا واقعیت آدم ها را 
درست زمانی به تماشا بنشینیم
که در اتاق هایشان را به روی ما می بندند
همین ..

#پویان_اوحدی 




نوع مطلب :
برچسب ها : پویا اوحدی، رخ دیوانه، آدم ها،
لینک های مرتبط :

سه شنبه سیزدهم تیرماه سال 1396 :: نویسنده : مرتضی
میدونی یه سری آدما هستن که خوبن...
یعنی برای هم خوبن...
باهم خوبن خلاصه همه چی خوب...
اما میدونی این خوب بودن فقط برای اوقات خوبه...
یعنی با توجه به شرایط خوب باهم خوبن...
خیلی خوب تو خوب شد..
بزار بیشتر بگم برات... 
میدونی دوتا آدم وقتی کنار هم قرار می گیرن 
باید بلد باشن تو خوبی چه جوری باشن..
و تو بدی چه جوری خوب باشن...
میدونی....
به نظرم وقتی شرایط خوب باشه... 
وقتی ته ته دلت آهنگ و ساز و دهل باشه.. 
کاری نداره خوب بودن.... 
اصلا تو میتونی نفرت انگیز ترین آدمو دوس داشته باشی... 
چون حالت خوبه....
یا به قولی دلت داره میزنه و زندگی هم با ساز تو میرقصه....
اما اینجوری نمی مونه....
عوض میشه.... 
وقتی که هیچ ساز و دهلی هم تو دلت نباشه...
تازشم از انور باید به ساز دنیا برقصی.... 
اوقات تلخی داره....
بی حوصلگی داره...
اخم و تخم...
غر و لجبازی....
اینجاست که آدما باید همو بلد باشن... 
باید باهم خوب بودن تو اوج بد بودن رو بلد باشن....
بلد باشن که اوقات تلخ...
اوقاتی که باید به ساز زندگی برقصی...
میشه خوب موند کنارهم...
میشه دست همو گرفت و از سخت ترین مرحله زندگی گذشت.... 
میشه خوب بود و لبخند زد... 
میشه....
میشه با چشما به هم آرامش داد
هیچی تو این دنیا نشدنی نیس... 
هیچی...
فقط بخواهید... یاد بگیرید...
خوب موندن باهم.... 
تو اوج رقص زندگی نه رقص دل شما...

#سیده_نیالا_موسوی_زاده




نوع مطلب :
برچسب ها : سیده نیالا موسوی زاده، رخ دیوانه، خوب بودن،
لینک های مرتبط :

سه شنبه سیزدهم تیرماه سال 1396 :: نویسنده : مرتضی
عشق، همیشه یكجور نیست،
مثل ما كه همیشه یكجور نمیمونیم. 
یه وقتایى "خیلى عاشقتم" گفتیم 
و یه وقتهایى حاضر نشدیم "مَنم دوسِت دارم" بگیم.

عشق همیشه یكجور نیست،
میشه گاهى از "كاش بیشتر بمونى" عشقو فهمید.. از اون ماشینى كه صداى دادو بیدادش كل خیابون رو برداشته بود اما ازش پیاده نشد كسى

عشق هربار صورت جدیدى داره اما كشف نمیشه هربار، مث اونى كه بعد از چند سال دیدیش و دیر شناختیش. اگر می تونستى بفهمیش، وسط دعواها بغلش میكردى.. اگه میدونستى كه حتى بدترین حرفاش از عشق بود، اگه ذره اى به صورت هاى عشق باور داشتی، میونتون امروز انقدر فاصله نبود، منو تو امروز انقدر از هم فاصله نداشتیم.

#امیرعلی_ق





نوع مطلب :
برچسب ها : #امیرعلی_ق، رخ دیوانه، عشق،
لینک های مرتبط :

سه شنبه سیزدهم تیرماه سال 1396 :: نویسنده : مرتضی
تابستانی که تو را کم داشته باشد که
تابستان نیست، 
تو باید باشی 
کنار تمام اتفاقات حال خوب کن دنیا
کنار آن لیوان پر از آب هندوانه‌ی شیرین و خنک
و رقص قالب های کوچک یخ
کنار فالوده های پر از آبلیمو
که عطر کوچه پس کوچه های شیراز را می‌دهند
کنار بستنی قیفی هایی که آب می‌شوند و دستانی که غرق
کنار آفتاب گرم و طلایی رنگی که
از پنجره سرک می‌کشد
به هوای چشم ‌هایت
تو باید باشی
در تن تمام پیراهن ‌های گل دار و نخی تابستانه
و کنار آن سنجاق سر‌های رنگی
که هوای موهایت
به سرشان زده
تو باید باشی
برای خاطر دل میزی که جز ما
صندلی‌هایش را به هیچکس نمی‌دهد
و قهوه‌هایی که برای هرکسی غیر از ما
بد طعم می‌شوند
تو باید باشی
برای خاطر دل تمام شمعدانی ها
و برای خاطر من
که بی تو
آب خوش از گلوی لحظه‌هایم
پایین نمی‌رود ..

#مهسا_رضائی




نوع مطلب :
برچسب ها : رخ دیوانه، مهسا رضائی،
لینک های مرتبط :

سه شنبه سیزدهم تیرماه سال 1396 :: نویسنده : مرتضی
تاحالا شده بری جلوی آینه لبخند بزنی؟
واسه من شده. اصلا نمی‌دونم چرا هروقت جلوی آینه می‌ایستم، فکر می‌کنم داری منو نگاه می‌کنی؟
 برای اینکه مطمئن بشم حواست به منه، سرم رو کج می‌کنم، دماغم رو می‌چسبونم به شیشه، هاا می‌کنم، چشمام رو گرد می‌کنم.
می‌خندی نه!؟
همه فکر میکنن من دیوونه شدم و جلوی آینه با خودم حرف می‌زنم. نه! من دارم با تو حرف می‌زنم.
تو که می‌دونی من دارم با تو حرف می‌زنم! آره؟
صبح که خودم رو توی آینه نگاه کردم، دیدم یه چین، به چروکای زیر چشمم اضافه شده.
نمی‌دونم از پیریه، یا از دوری. اما هرچی هست من دوسشون دارم. اینا، واقعی‌ترین چیزایی هستند که از تو برام مونده.
این چروکا، چروکای دوست داشتنه.
چروکای منتظر موندنه.
چروکای آب شدنه.
می‌دونی!
آدم، باید یه نفر رو داشته باشه که به پاش پیر شه.

#پویا_جمشیدی




نوع مطلب :
برچسب ها : چروک، رخ دیوانه، پویا جمشیدی،
لینک های مرتبط :



درباره وبلاگ


همیشه طوری ببازید که حریف به برد خودش شک کنه

مدیر وبلاگ : مرتضی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی